السلام و علیک یا ابا عبدالله (ع)
چهارده قرن با غدیر
نویسنده : محمد باقر انصاری/ انتشارات : دلیل ما / عنوان محتوا: تحلیل واقعه غدیر
آنچه در این کتاب می خوانید :
آنچه شما نمی دانید از بحثهای گفته نشده غدیرخم
از واقعه غدیر خم من گزارش می دهم .
در چهارده قرن برسر غدیر و سقیفه چه آمد ؟
من خدا با غدیر خم اتمام حجت کردم
اتمام حجت پیامبر با غدیر خم
آیا حضرت زهرا در واقعه غدیر خم حضور داشت ؟
اصلا" خود حضرت علی در حجه الوداع بود؟
اتمام حجت ائمه با غدیرخم
مگر صحابه پیامبر اکرم(ص) در غدیرخم نبودند پس چرا ساکت شدند؟
طرفداران امیرالمومنین چه عکس العملی نشان دادند ؟
زنان با غدیر خم چه کردند ؟
مگر شما مخالفین در غدیر خم نبودید؟
سند حدیث غدیر خم جعلی است !
شاعر می گوید...
در دعاها و زیارات می گوییم...
مسجد غدیر کجاست ؟
آیا عید و جشن غدیر در بین مسلمانان جهان هم برپاست؟
کسانی که به دنبال رسیدن به سوالات خود در خصوص امامت و ولایت و معارف غدیر و حقانیت تشیع هستند با مطالعه این کتاب پاسخ سوالات خود را پیدا می کنند.

طرح کتابخوان ماه توسط کتابخانههای عمومی با هدف تبیین منویات رهبر معظّم انقلاب برای ارتقای فرهنگ مطالعه و کتابخوانی در جامعه، دسترسی همگانی به کتاب، لزوم معرفی کتابهای مفید برای پرورش فکری آحاد مختلف مردم جامعه و همچنین ارتقای فضایل اخلاقی و فرهنگ عمومی از طریق مطالعه کتابهای مفید و فاخر، در سطح کشور اجرا میشود.
در طرح کتابخوان ماه، برای هر ماه ۴ عنوان کتاب از بین کتابهای تازه منتشر شده، برای اقشار و سلایق گوناگون مردم و در موضوعات و مناسبتهای متنوع مانند (سبک زندگی ایرانی اسلامی، ازدواج، تربیت فرزند، اخلاق اجتماعی، خانواده، سلامت، کودک و نوجوان، علمی و دینی و...) انتخاب و به منظور ترویج فرهنگ مطالعه و کتابخوانی و تحقق دیگر اهداف طرح، کتابها در قالبها و روشهای مختلف نظیر پوستر، خلاصهنویسی، کتابچه، فلش و کلیپ، معرفی شده و با محوریت آن ۴ کتاب فعالیتهای کتاب محور متنوعی مثل جلسات نقد کتاب، مسابقات کتابخوانی و... انجام میگیرد.
طنزی مستند از تاریخ آمریکا!
واقعا چه جوری باید با تاریخ ملتی که اسطورهاش «کابوی»، نماد هویتیاش «غرب وحشی»، پیروزی شاخصش «انفجار بمبهای اتمی در ژاپن»، غذای ملّیاش «همبرگر»، عامل برتریاش «هزاران موشک و بمب هستهای» و هنرمند اخراجیاش «چارلی چاپلین» است، شوخی کرد؟ لابد میدانید چاپلین سالهای سال در تبعید زندگی کرد، چون مقامات امریکا او را اخراج کرده بودند! او پس از جنگ جهانی دوم تا لحظه مرگش امکان زندگی در امریکا را نیافت، چون بعضی فیلمهایش به مذاق سیاستمداران امریکایی خوش نیامده بود... . هدف این کتاب آموزش تاریخ نیست، بلکه روایت آن است! به همین دلیل هرچه در این کتاب میخوانید «مستند» است! یعنی منابع و اسنادش موجود است و هیچ منبعی بدون سند نیامده! اما راست و دروغش گردن ما نیست! گردن نویسندگان محترم مطالبی است که نشانی آنها در انتهای هر مطلب آمده! آنهایی که حال و حوصله تحقیق دارند به منابع مراجعه کنند و آنهایی که بی حال و حوصلهاند، به ما اعتماد کنند!
این مطلب بهترین شروع برای معرفی کتابی است که در نقد سیاست های امریکا نوشته شده و در بخش ابتدایی کتاب «تاریخ مستطاب امریکا» با عنوان «یک مقدمه کاملا جدی» آمده است.
محمد صادق کوشکی در کتاب «تاریخ مستطاب آمریکا» با نگاهی طنزگونه، به بررسی تاریخ کشور آمریکا و نقد سیاستهای این کشور در عرصه بینالملل و همچنین در رابطه با ایران پرداخته است. این کتاب در ۵ فصل «آمریکا و خودش»، «آمریکا و صادرات حقوق بشر و دموکراسی»، «آمریکا و طرفهای ما»، «تن ایرانی و کیسه آمریکایی» و «و آخرش...» ارائه شده که ۱۱۰ کاریکاتور از مازیار بیژنی، فصلهای مختلف این کتاب را همراهی میکند.
محتوای این کتاب که پژوهشی متکی بر منابع و اسناد معتبر موجود در خارج از ایران، کشورهای غربی و همچنین منابع منتشر شده توسط وابستگان رژیم پهلوی است، به همت «موسسه فرهنگی خاکریز ایمان و اندیشه» با همکاری «موسسه خیزش نو» گرداوری شده و با قلمی طنزآمیز به دنبال ارائه چهره واقعی آمریکا برای مخاطبان است.
«آمریکا و خودش» عنوان فصل اول این کتاب است که نویسنده با ارائه بخشهایی چون «یک کشف ضروری!»، «اولین گام برای پرداخت حقوق بشر»، «اصلاحات تمدنی عمیق»، «ترویج فضایل اخلاقی آمریکایی»، «الهیات آمریکایی»، «کاکاسیاههای آویزان به تمدن» و ... به انتقاد از تدوین تاریخ این سرزمین از زمان «کشف قاره آمریکا» بدون توجه به وجود تمدنهای مایا، ازتک و اینکاها در این سرزمین و همچنین عدم تعهد به صلحنامه با سرخپوستان، کشتار و فروختن بومیان این سرزمین به عنوان بَرده، پرداخته است.
فصل دوم این کتاب «آمریکا و صادرات حقوق بشر و دموکراسی» نام دارد که با بخشهایی چون «مکزیک؛ اولین هدف ازمایشی»، «فیلیپین؛ گام دوم»، «آمریکا بزرگ میشود»، «ویتنام؛ ویترین تمدن آمریکایی»، «آمریکا و همسایگان» به موضوع مداخلات نظامی آمریکا در امور برخی کشورها می پردازد. محمدصادق کوشکی در این فصل با قلمی طنزآمیز به بیان جنایات آمریکاییها در این زمینه پرداخته است.
در فصل سوم این کتاب که عنوان آن «آمریکا و طرفهای ما» است، نویسنده با تقسیم بندی مطالب در بخشهایی چون «سومالی: حقوق بشر و شاخ افریقا»، «سودان و حقوق شیمیایی بشر»، «افغانستان و تمدن خشخاشی آمریکا»، «عراق تمدن آمریکایی و دیگر هیچ»، «اسرائیل میوه تمدنی آمریکا» و... به حضور نظامی آمریکا در برخی از کشورهای منطقه خاورمیانه به بهانه مبارزه با تروریسم و تبعات آن پرداخته است.
«تن ایرانی و کیسه ایرانی» نیز عنوان فصل چهارم از این کتاب است که با ارائه بخشهایی چون «جیره جنگی تمدن آمریکایی»، «۲۸ مرداد دموکراتیک»، «تمدن از آمریکا، نفت از ایران»، «تاسیس ساواک و تامین حقوق بشر»، «اصل چهارم مدنیت آمریکا»، «مستشاران حقوقبگیر» و... به تاریخ حضور آمریکا در ایران و نقش آن در حوادث و اتفاقات مختلف تاریخی کشور، همچنین جنایات و غارتهای صورت گرفته از سوی آمریکا پرداخته است.
در نهایت بخش پنجم این کتاب با عنوان «و آخرش...» سعی دارد تا با ارائه موضوعاتی چون «هزینه نظامی تمدن»، «اسلحه، کلید قفل حقوق بشر»، آمریکا و دلسوزی نظاممند در امور دیگر کشورها»، «سازمان آمریکایی ملل متحد» و «آمریکا، اند همه چیز»، از هزینههای آمریکا در امور نظامی و فروش اسلحه، جانبداری از اسرائیل، تامین منافع آمریکا در سازمان ملل متحد و زیادهخواهیهای این کشور در امور بینالملل پرده بردارد.
«لالایی برای دختر مرده» را پیش ازهرچیز باید پازلی هراسانگیز و رمزآلود از بازگشت بازماندهای از تاریخ دانست که هر تکه آن خواننده را یک گام به جلو میراند. کتابی که وقتی مشغول خواندنش میشوید باید بسیاری از تجربههای مطالعاتی گذشتهتان را فراموش کنید.
میگویند انیشتین روزی به یکی از خانمهای همکارش که در سوگ از دست دادن شوهرش بود میگوید: «خیلی ناراحت نباش. شوهر شما در جایی از زمان زنده است.» شاید با چنین منطقی است که دخترک سپید موی با آن دستانِ از آرنج تا پایین سوخته داستانِ «لالایی برای دختر مرده» پس از صد سال گمگشتگی و جستجو، سرانجام به مجتمع مسکونی ارغوان در حوالی کرج میرسد.
«لالایی برای دختر مرده» را پیش از هرچیز باید پازلی هراسانگیز و رمزآلود از بازگشت بازماندهای از تاریخ دانست که کنار هم قراردادن هر تکه آن خواننده را یک گام به جلو میراند. کتابی که وقتی مشغول خواندنش میشوید باید بسیاری از تجربههای مطالعاتی گذشتهتان را فراموش کنید. داستان آنقدر جذاب و نثرش آن چنان روان است که چه جزو کتابخوانان حرفهای باشید، چه از آن دسته کسانی که همیشه دوست داشتند مطالعه را آغاز کنند اما در صف یافتن کتابی خوب انتظار میکشیدند؛ پس از مطالعه کتاب در یک اتحاد مشترک، رأی به فوقالعاده بودن و پیشنهاد دادنش به دوستان و آشنایانتان خواهید داد.
راوی داستان در «لالایی برای دختر مرده» متفاوت از همیشه است. «من» یا نویسنده کتاب، «میرزا جعفرخان منشیباشی»، «زهره» و «مینا» چهار ضلع مربعی هستند که هر کدام با ویژگیهای خاص خود، شما را از یک دوره به دورهای دیگر، از یک خانواده به خانوادهای دیگر و در نهایت با نویسندهای همراه میکنند تا بخش تاریکی از یک تراژدی غبارخورده در شمال شرق ایرانِ دوره قاجار را عیان کنند.
میهمانِ ناخوانده مجتمعِ مسکونیِ رمانِ «لالایی برای دختر مرده» با اینکه در ابتدا تصور خیالی بودن را در ذهن ایجاد میکند اما هویت و واقعی بودنش خیلی زود جای خود را به قضاوتهای دیگر میدهد. در واقع حقیقی بودن او همان نقطه اتصال خواننده با حقیقتی رازآلود همراه با چاشنی ترس است. فقط فراموش نکنید که هنگام خواندن کتاب «لالایی برای دختر مرده» حتی از کوچکترین تکهها و جزئیاتِ داستان نیز سرسری گذر نکنید، چراکه بی شک در صفحات بعدی از آنها رمزگشایی میشود؛ میخواهد آبِ برنجِ آبکششده باشد یا رازِ سوختگیِ دستانِ دخترکی کوچک!
«لالایی برای دختر مرده» جزو آن دسته از کتابهایی است که برای خواندن و لذت بردن نوشته می شوند. همانقدر که مثل این بخش در انتقال اضطراب کاراکترهایش به خواننده توانمند است: «از آینه به پشت سرم نگاه کردم. گنجه لباسها معلوم بود و ساعت که ده دقیقه به چهار را نشان میداد. ده دقیقه به چهار؟! تعجب کردم. خیلی وقت بود که از مدرسه آمده بودم. برگشتم دوباره به ساعت نگاه کردم. هشت و ده دقیقه بود. برگشتم رو به آینه؛ ده دقیقه به چهار بود. آینه با زمان بازی میکرد. به موهایم دست کشیدم و مرتب شان کردم، و دستم را که پایین آوردم او را دیدم که پشت سرم ایستاده بود؛ با موهای خاکستری، و صورتی رنگ پریده و سفید. جیغ کوتاهی کشیدم و...» در بخشی دیگر نیز میتواند، اینچنین کششی رازآلود از یک رویداد تاریخی ایجاد کند: «در صفحات آخر بود که تقریبا فهمیدم چه بلایی بر سر میرزاجعفرخان آمده ... دستنوشتههای او همین جا نیمهکاره مانده است. برایم جالب بود که میرزا جعفرخان بیش از آنکه به فکر نجات خود باشد به فکر رساندن گزارش وضعیت مردم قوچان به تهران است و شاید به همین دلیل است که تا آخرین ساعتها، در هر شرایطی به نوشتن ادامه داده است ...»
درست همان زمان که یک بخشِ داستان به پایان میرسد وقت قرار دادن تکه بعدی در کنار سایر پازلهایی است که خودمان پیشتر کنار یکدیگر چیدهایم.
کتاب البته تنها به همین فضاسازیها و جذابیتهای تکنیکی و فرمیاش اکتفا نمیکند و هر قدر به پایان داستان میرسیم با داشتههایی که خودمان در قامت یک کارگردان آن را در جاهای مخصوصش قرار دادهایم، یافتهای خاکخورده و فراموششده از تاریخ سرزمینمان را همراه و گرهخورده با فرجامی مشابه در میان دختران و زنان در یکصد سال اخیر، پیش رویمان می بینیم.
«لالایی برای دختر مرده» با داستان پستمدرن و سرشار از لحظات تأمل برانگیز و از قضا مستندش، آنقدر برایتان هیجانانگیز خواهد بود که بتوانید ۱۱۵ صفحهاش را در عرض چند ساعت یکجا بخوانید.
این کتاب ماجرای اولین مواجهه مریم امجدی با جنگ است. زنی ضعیف و مریض که در مواجهه با جنگ چنان روحیه جنگجو و مردانه و رشکبرانگیزی پیدا میکند که حسادت مردان را برمیانگیزد.
تا نزدیک ظهر باهم بودند. به بچه ها گفت: سری به مسئول بهداری بزنیم تا ببینم پای نامه ام را مهر می زند تا اعتبارش بیشتر شود یا نه؟» بیرون اتاق آمد تا کفشش را بپوشد، دید نیست. هرچه با خواهران گشتند، پیدا نشد که نشد. یک جفت دمپایی پوشید و به دیدن مسئول بهداری رفت تا با او صحبت کند. وقتی قضیه گم شدن کفش هایش را فهمید، گفت: «برو از تعاون سپاه یه جفت کفش بگیر. به خواهران رزمنده تعلق می گیرد». با بچه ها به انبار سپاه رفت تا کفش بگیرد. برادری در انبار را باز کرد. نامه را نشان او داد. گفت: «بفرمایین داخل و هرکفشی به پایتان می خورد بردارین». با خودش فکر کرد کتانی بردارم، اما همه کفش ها پوتین سربازی بودند. به مسئول انبار گفت: «من که نمی تونم پوتین سربازی به پا کنم!» گفت: «چیز دیگه ای نداریم» به ناچار گشت و یک جفت پوتین را که از بقیه کوچک تر بود، برداشت و به پایش کرد؛ سنگین و مردانه بود.
این ماجرای اولین مواجهه مریم امجدی با جنگ است. زنی ضعیف و مریض که در مواجهه با جنگ چنان روحیه جنگجو و مردانه و رشکبرانگیزی پیدا میکند که حسادت مردان را اینطور برمیانگیخت:
به مسجد جامع که رسیدیم، محمد محمدی، یکی از نیروهای مردمی شهر، مرا سوار در جیپ دید. از روز اولی که به مسجد جامع آمدم، محمد مرا مسلح دید. خودش سلاح نداشت و خیلی دوست داشت مسلح شود. به هر ترتیبی بود اسلحه به دست گرفت. هر دفعه مرا می دید، اسلحه بهتری دستم بود. اول ام – یک داشتم. بعد ژ-ث شد. وقتی دید ژ-ث دارم، گفت: « هه ژ-ث، [ژ۳] از کجا گیرآوردی، یکی هم برای من گیر بیار!» گفتم: «بابا مگه نُقل و نباته که یکی هم برای تو گیر بیارم!
آن روز که مرا با جیپ ۱۰۶ دید، یک خشاب دیگری گیر آورده و اسلحه ام را دوخشابه کرده بودم تا اگر خشابی تمام شد، یک خشاب پر آماده داشته باشم. محمد تا مرا دید، با خوشحالی به طرفم آمد و گفت: «خواهر امجدی، ببین، من هم ژ-ث [ژ۳] گیرآوردم!» و اسلحه اش را نشانم داد. ناگهان نگاهش روی ژ-ث [ژ۳]دوخشابة من ثابت ماند و گفت: «چه کار کنم که از تو عقب نمونم». گفتم: «خوبه حالا همین ژ-ث [ژ۳]گیرت اومده» گفت: «خشاب اضافه از کجا گیرآوردی؟ تورا به خدا یه خشاب هم برای من گیر بیار».
روایت حضور مریم امجدی در داستان «پوتینهای مریم» پر از فلاشبک است. فلاشبکهایی که در پایان داستان مریم مریض و ضعیف ابتدای داستان را در کسوت یک جنگجوی تمامعیار به ما معرفی میکند.
مریم در خانوادهای مذهبی و اصالتاً زنجانی که در خرمشهر ساکنند، بزرگ میشود. حاصل ازدواج پدر و مادر مریم، ده فرزند است و مریم دومین آنان. او از ابتدای دوره راهنمایی به اجبار پدر چادری میشود ولی با وجود اینکه همکلاسیها، دوستان و معلمانش بیحجاب بودند، و بعدها که خودش اختیار انتخاب پوشش را داشت، چادر را انتخاب میکند.
آغاز کارهای سیاسی، فرهنگی و انقلابی خانواده مریم با فعالیتهای مخفیانه برادرش علی همراه است و پس از ۱۲ بهمن و ورود امام به ایران، مریم در مدرسه در مقابل تبلیغات گروهک های مختلف میایستد. به نظر میرسد رسالت او از ابتدا جبههگیری و دفاع ـ چه در برابر دشمن عقیده و چه در برابر دشمن وطن ـ تعیین شده است. همزمان با حکم امام بر تشکیل جهاد سازندگی در روستا، مریم به عرصه فعالیتهای جهادی نیز وارد میشود. مریم با رضایت پدر برای امدادگری همراه با گروهی به شلمچه میرود و به قول مادرش گذر زمان، مریمِ ضعیف و مریض را به دختری با روحیه مردانه تبدیل کرد. دختری که از همان ابتدای مواجهه با جنگ به جای ناله کردن برای نداشتن کفش مناسب، پوتین مردانه میپوشد و...
انتشارات محراب قلم کتاب«دایره المعارف محیط زیست و زندگی »، تالیف «مهدی ضرغامیان» - را در ۹۶صفحه و به قیمت ۱۵ هزار تومان تقدیم به علاقه مندان کرده است.
در معرفی این کتاب آمده است: انسان موجودی باهوش است و بسیاری گمان می کنند که باهوش ترین موجود زنده ی جهان است.
این موجود باهوش توانسته است: با نحوه ی تولید غذای خود، طبیعت را به ویرانی بکشاند، با زباله های خود طبیعت را آلوده کند و با روش حرکت و جابه جایی خود مناظر طبیعت را تغییر دهد انسان با هر کار خود طبیعت را در معرض خطر قرار می دهد.
دراین کتاب با:
معنا و مفهوم محیط زیست
رابطه انسان با محیط زیست
چهره های محیط زیست
عوامل نابودی محیط زیست
دوستان محیط زیست آشنا می شوید.
بر پیکر عالم وجود جان آمد / صد شکر که امتحان به پایان آمد
از لطف خداوند خلیل الرحمن / یک عید بزرگ به نام قربان آمد . . .
